عکس
دوشنبه 16 اسفند 1389 12:07 ق.ظ
خوب سلام


ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ترجمه
یکشنبه 15 اسفند 1389 11:33 ب.ظ
ارسال شده در: سایتایی که خودم ترجمه کردم ،
سلام



ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظراتنفر نظر دادن خوب کردن
آخرین ویرایش: - -
یه کار مهم
پنجشنبه 12 اسفند 1389 07:51 ب.ظ
سلامــــــــــــــــــــــــــــــــ دوستان
شرمندم
نه بابا دارم دروغ دنمی گم
نیشتو ببند
البته باید بازم بری پایین تر
































The Lady and the Reaper نام یک انیمیشن بسیار زیباست که داستان پیرزنی را به نمایش می کشد که به تنهایی در مزرعه اش زندگی می کند و مدام انتظار آن را می کشد که فرشته مرگ ( دروگر ) به سراغ او بیاید تا بتواند دوباره همسرش را ملاقات کند . یک شب هنگامی که خوابیده است روحش از بدن جدا شده و به سمت در مرگ روانه می شود و هنگامی که اون از این امر شادمان است خود را در بیمارستانی می بیند که …
تمامی داستان در این انیمیشن کمدی و کوتاه بدون انجام گرفتن مکالمه بین شخصیت ها انجام می پذیرد . پیرزن و دروگر محصول سال ۲۰۰۹ می باشد که با کیفیت بلوری برای دانلود قرار داده ایم و تماشای آن را به شما پیشنهاد می کنیم .
بقیه توی ادامه ی مطلبه
دانلود کارتون
دیدگاه ها : نفر نظردادن از اونا یاد بگیرید.آخه من نمیدونم مگه دارم ترکی حرف می زنم که نظر نمی دین ـالبته بعضی ها میدن که خیلی گلن ـ
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1389 08:48 ب.ظ
اینوحتما"بخونید
یکشنبه 8 اسفند 1389 05:48 ب.ظ
سلام بچه ها یااگه بهتون برمی خوره دوستان









دیدگاه ها : جواب منو بدیدلطفا"
آخرین ویرایش: - -
یه داستان جدید از وینکس که خودم ساختم
جمعه 6 اسفند 1389 02:15 ق.ظ
سلام دوستان
من یه داستان درباره ی وینکس اونم ازمغزخودم نوشتم.لطفا"اگه می خواین این
داستانو تووبتون بریزین یا زیرش آدرس وب من یعنی منبعشو بنویسیدیابنویسید
نویسنده :SARA
قبوله؟حالاداستانوبخونید.شاید به نظرتون چرت بیاد.آخه یهواومدتوذهنم ومنم
نوشتمش.
یه روز استلارفته بودتوی اتاقش وداشت توی کشوش دنبال یه لباس شیک می
گشت.(آخه اون روزتولدبهترین دوستش یعنی بلوم بودواون می خواست
حتما"به این جشن بره.البته بلوم هم اونودعوت کرده بود.)
هی داشت فکر می کردکه چی بپوشه وطبق معمول درحال فکرکردن داشت
کشوشو خالی میکرد وسط اتاق.تابه خودش اومد دیدتمام کشوشو وسط اتاق
خالی کرده . به لباسا نگاه کردولی اون لباسی رو که مد نظرش بودوبه درد
مهمونی می خورد رو پیدانکرد.به همین خاطررفت سرکشوی بعدی.این طوری
شدکه تمام کشوهاشووسط اتاقش خالی کردامایه لباس خوشگل هم گیر
نیاورد.برای همینم رفت سراغ کمدش.کمدش روهم مثل کشوش خالی کرد
وسط اتاقش.همین طوری شدکه تمام کمداش روهم خالی کرد وسط
اتاقش.ولی بازم لباس قشنگی پیدانکرد.یهودیدساعت 7شده.تولدبلوم هم
ساعت8شروع می شد.استلاپاشدکه یهویادش اومدکادونخریده.چون وقت
نداشت چیزی بخره بین لباساش گشت ویه دونه لباسشوکه تازه خریده
بودبرداشت وکادوکردوروش نوشت:love Bloom بعدهم تصمیم گرفت اون
لباسی روکه بلوم براش خریده بود بپوشه.اماهرچه قدرگشت پیداش نکرد.رفت
وروی صندلیش نشست وبه این فکرکردکه آخرین باراونوکجاگذاشته.امابازم
یادش نیومد. یهواحساس کردکه روی یه چیزی نشسته که داره قلقلکش می
ده.پاشدوبه صندلی که روش نشسته بود نگاه کرد.دید روی همون لباسی که
بلوم بهش داده بود نشسته.برش داشت تابپوشتش امامگه می شد.انقدر
چروک شده بودکه انگارازدهن گاو دراومده.اتوروبرداشت تالباسشواتوکنه که
دستش خوردبه اتو وسوخت.گریش دراومده بودامایه جوری خودشونگه
داشت.بالاخره لباس واتوکرد وپوشید.باخوشحالی تمام پا شد تا بره تولد بلوم
که یهویه نفردرزد.استلا در رو بازکرد.باتعجب دیدکه بلوم پشت دره. گفت:سلام
بلوم .حالت چه طوره؟مگه توالان نباید توی جشن تولدت بالشی؟پس این جا
چی کار میکنی؟
بلوم با تعجب
پرسید:تولد؟تولد من؟مگه تولدمن فردا نیست؟
استلا افتاد روی مبل و دادش رفت هوا .با خودش گفت:من این همه بد بختی
کشیدم اونوقت یادم نبود
که تولد بلوم فرداست .
نزدیک بود
گریه کنه .
یک
روز بعد...
امروز تولد بلوم بود .استلا لباسی روکه انتخاب کرده بود برداشت و پوشید .
کادوی بلوم رو هم برداشت ورفت تا توی جشن تولدبلوم شرکت کنه.رفت دم در
اتاق بلوم .(چون تولد اونجا برگذار می شد)درزد و منتظر موند تابلوم درو باز کنه
و بلوم درو بازکرد.استلا رفت توی اتاق ولی کسی رون ندید. گفت: بلوم مگه
نمی خواستی تکنا موزا و لایلا واسکای و برندون و ریون وتیمی رو دعوت
کنی؟ بلوم گفت:چرا دعوتشون نکنم؟اونارم دعوت کردم .
استلا به ساعت نگاه کرد.دید ساعت8هست.گفت:پس چرا نیومدن؟
بلوم گفت:اونا
اومدن.
استلا:پس
کجان؟
بلوم:خوب رفتن.
استلا:مگه
ساعت 8 جشن تولدت شروع نمی شد؟
بلوم:نه.بازم کارت تولد رو بد خوندی؟توی اون کارت من نوشته بودم:شروع
جشن ساعت 6 وپایان جشن
ساعت 8.لطفا"دیر نکنید.
استلا یه جیغ
بلند کشید و گفت:بیا این کادو رو بگیر.تولدت مبارک.
بعد کادو رو
به بلوم داد و بوسیدش.
( قصه ی ما به
سر رسید
استلا به تولد بلوم نرسید)
دیدگاه ها : نظربدین دیگه نامردای....
آخرین ویرایش: جمعه 6 اسفند 1389 05:52 ب.ظ
عکسای خوشگل
چهارشنبه 4 اسفند 1389 07:41 ب.ظ
سلام دوستان خوبم
این بار م با یه عالمه عكس اومدم
اینا خوشكلن؟اگه اینا خوشكلن عكسایی كه توی ادامه ی مطلبه قشنگتره

ادامه عکسا
دیدگاه ها : توروخدانظربدین
آخرین ویرایش: - -
وینکس
چهارشنبه 4 اسفند 1389 07:37 ب.ظ
خوب،بازم سلام.
بچه ها،شما ( musa)رو چطوری می خونید؟برام مهمه ها چون می خوام كلی مطلب ازش بریزم تو وبم .آخه میدونید،بعضی ها میگن كه موزاهست،بعضی هاهم می گن میوزا هست و بعضی ها ی دیگه هم می گن میوساهست.توروخدابرام نظر بدین وبگین كه كدومه.به محض این كه اولین نظر برام رسید،نظرو می خونم وهرچی گفته بود از اون به بعد همونو ومی نویسم.منتظرم ها!
حلابریم سراصل مطلب .اصل مطلب اینه كه من توی ادامه ی مطلب یك عالمه عكس ریختم.این قدر خوشگلن كه اگه ببینین دهنتون كف می كنه!حتما برین ها چون از قبلی ها خیلی خیلی خوشگل تره.
عکسا
دیدگاه ها : نظربدییییییییییییییییییییییییییین
آخرین ویرایش: - -
عکس
چهارشنبه 4 اسفند 1389 07:08 ب.ظ
سلام بچه ها
این بارچندتاعکس آوردم .حتما"ببینید.
واینم خرگوش بلوم![]()
نظرنشه فراموش
لامپ اضافی خاموش![]()
عکسا
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
چندتاعکس از استلا
چهارشنبه 4 اسفند 1389 07:08 ب.ظ
سلام
هركی استلا رودوست داره نظر بده .اگه كسی نظر نده میفهمم كه كسی استلا رو دوست نداره ودیگه درباره ی استلا چیزی نمیریزم.همه ی عكسای قشنگی كه از استلا دیده بودید یا ندیدید توی ادامه ی مطلبه.

عکسا
دیدگاه ها : نظربدین دیگه نامردا
آخرین ویرایش: - -
اینم برندون هستش،نامزد استلا
چهارشنبه 4 اسفند 1389 07:04 ب.ظ
دیدگاه ها : نظرات برندون
آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اسفند 1389 07:59 ب.ظ
خلاصه داستان وینکس
چهارشنبه 4 اسفند 1389 06:55 ب.ظ
سلام دوستان
من میخوام خلاصه ی داستان وینکس رو براتون بگم
یه روزقشنگ که نمیدونم کی بود یه دختر مو نارنجی که اسمش بلوم هست به دنیا میادوبقیش رونمیدونم فقط میدونم که وقتی بلوم بزرگ می شه به مدرسه ی جادوگری میره و دوستای زیادی پیدا میکنه و میفهمه که پدرش اونو از یک آتش سوزی نجات داده است و مادر واقعی اون ملکه ی جادوگر هاست.
بلوم عاشق دوچرخه سواری بود. یه روز وقتی داشت توی جاده ی جنگلی دوچرخه سواری میکرد که متوجه شد که پشت بوته ها یه اتفاقی داره می افته اروم از دوچرخه پیاده شد و از کنار بوته ها نگاه کرد دید یه دختر زیبا که از قرار معلوم همون استلا بود داشت با یک دیو میجنگید استلا زخمی و خسته بود و داشت از حال میرفت ناگهان استلا بیهوش شد بلوم فوری رفت جلو وقتی دیو اون رو دید فوری به اون حمله کرد بلوم کمیزخمی شد تا خواست دوباره بره جلو متوجه ی نیروی خواسی در خودش شد وقتی دیو حمله کرد بلوم با نیروی آتش اژدها دیو رو شکست داد. بعد استلا رو به کنار درخت پیری برد وقتی استلا به هوش اومد ازبلوم تشکر کرد و با هم دوست شدن استلا بلوم رو همراه خودش به مدرسه ی جادویی برد(مدرسه ی جادویی یک مدرسه بود که پری ها اونجا یاد میگرفتن که چی جوری باید از نیرو هاشون استفاده کنند و بجنگند)وقتی دم در مدرسه ی جادوی رسیدن نگهبان گفت بلوم اجازه نداره بیاد داخل ولی وقتی موضوع رو فهمید اجازه داد که بره داخل بعد از چند وقت بلوم و تکناو استلاو فلورا و موزاو لایلا با هم دوست شدن و یاد گرفتن چه جوری از نیرو هاشون استفاده کنند اون ها تصمیم گرفتند یه گروه درست کنند و اسم گروهشون رو وینکس گذاشتند. بلوم و استلا و لایلا و موزا وفلورا وتکنا با هم به یک جای یخی که قصرتریکس یا دشمناشون اونجا بود برن اما تو راه که برای استراحت ایستادن بلوم توی یک چاله ی بزرگ افتاد و جلوتر رفت یک دفعه چشمش به یک در بزرگ افتاد و در رو باز کرد یک سالن بزرگ رو دید که خیلی هم زیبا بود فوری برگشت و به دوستاش قزیه رو گفت بعد دوستاش هم پایین اومدن و به قصر رفتن که یک دفعه یک فرشته ی زیبا اومد و گفت بیاین تا اینجا رو بیشتر بهتون معرفی کنم بعد گفت بلوم تو جلوتر بیا بلوم گفت تو منو از کجا میشناسی فرشته گفت بهت میگم بعد تمام اون قصرزیبایی که زیر برف بود درخشید وبه حالت اولش برگشت بعد اون فرشته یک تاج رو به بلوم نشون داد و گفت:«موضوع از اونجایی شروع میشه که تو به دنیا اومدی و دشمنان به این جا حمله کردند و مادرت تو رو به من داد تا به وسیله ی جادو تو را به قسمت دیگری از دنیا ببرم.من برای این که کسی منو تو رو نبینه به کنار دیوار ی رفتم و جادویی کردم که تو تبدیل به پری آتش شدی و به قسمت زیبایی از دنیا رفتی . حرف فرشته تموم شد و بلوم اشک از چشماش جاری بود تاج رو روی سرش گذاشت(خداییش قشنگ تر شده بود)همون موقع دشمنان حمله کردن و بلوم شون نتونستن زیاد از خودشون دفاع کنن چون خسته بودند .یک دفعه یک جت پایین اومد اونایی که بیرون اومدن (برندون تیمی اسکای )بودن اونا کمی سر دشمنا رو گرم کردن تا بلوم شون استرا حت کنن بعد باهم همه ی لشگر دشمنان رو از بین بردند بعد هم یک غول اومد تکنا حسار الکتریکی دور غول کشید و فلورا شکوفه های گوشت خار رو به طرفش پرت کردو استلا کمی اونو زخمی کرد وموزا با گذاشتن موسیقی بلند کار اونو یکسره کرد.
دیدگاه ها : نظربدییییییییییییییییین
آخرین ویرایش: - -
بیوگرافی سلناگومز-دوبله گرصدای موزا
چهارشنبه 4 اسفند 1389 06:52 ب.ظ
| سلنا گومز | |
|---|---|
سلنا گومز، ۲۰۰۹ | |
| نام اصلی | سلینا ماری گومز |
| زمینه فعالیت | بازیگر، خواننده، نوازنده، ترانهسرا، دوبلر، رقاص |
| ملیت | |
| تولد | ۲۲ ژوئیه ۱۹۹۲ گراند پرایری، تگزاس، آمریکا |
| محل زندگی | تگزاس آمریکا |
| سالهای فعالیت | ۲۰۰۲ - اکنون |
| وبگاه رسمی | http://www.selenagomez.com |
گومز ((به انگلیسی: Selena Marie Gomez)؛ زادهٔ ۲۲ ژوئیه ۱۹۹۲ در گراند پرایری، تگزاس، آمریکا) بازیگر و خواننده اهل آمریکا است. او بیشتر به خاطر بازی در نقش آلکس روسو در سریال کمدی «جادوگران سرزمین لرزان» از شبکه دیزنی به شهرت رسیدهاست. وی بازیگری را با نقش آفرینی در فیلمهای تلویزیونی شروع کرد. جدیدترین آلبوم وی a year without rain نام دارد.
فهرست مندرجات |
زندگی شخصی
نام مادر وی مندی تیف بوده و اصلا ایتالیایی تبار است. مادر گومز دارای سابقه بازیگری نیز بوده پدر وی، ریکاردو گومز،اصلیت مکزیکی دارد.پدر و مادر سلینا وقتی که وی ۵ ساله بوده از هم جدا شدند. مادر وی دوباره در سال ۲۰۰۶ ازدواج کرد.او مسیحی است.
فعالیتهای شغلی
سلنا گومز ، فعالیتهای بازیگری، خوانندگی، نوازندگی و همچنین شاعری و دوبلری یک کارتون به اسم هورتون را دارد. بازی در نقش مری سانتیاگو در فیلم another cinderella story و رقصیدن عجیب و بی نظیر وی همراه با اندرو سیلی ، موجب شد تا وی شهرت بسیار خوبی پیدا کند. اکنون وی به یکی از بزرگترین ستارگان جوان امریکا تبدیل شدهاست.
ادامه بیوگرافی
دیدگاه ها : نظربدییییییییین
آخرین ویرایش: - -
تست بدین که کدوم پری هستید
چهارشنبه 4 اسفند 1389 06:51 ب.ظ
سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها ،
برین یه قلم وخودكار بردارین وبرین توی ادامه ی مطلب؛بعد تستی رو كه توی ادامه ی مطلب نوشتم از اول تا آخر بنویسین وبرام نظر بدین كه به هر سوال چه پاسخی دادید.مثلا بگین:
1
1
4
7
یا می تونید پشت سر هم پاسخ سوالاتون رو به ترتیب بگین؛این طوری:
1-1-4-7
اونوقته كه من به صورت آنلاین بهتون می گم كه كدوم پری هستید!
تست
دیدگاه ها : چندنفرتست دادن؟
آخرین ویرایش: - -
عکس
چهارشنبه 4 اسفند 1389 12:17 ق.ظ



این جاکلیک کن تاعکسای خوکشلوببینی
دیدگاه ها : نظربدیییییییییییین
آخرین ویرایش: - -
اطلاعاتی از استلا
چهارشنبه 4 اسفند 1389 12:04 ق.ظ
نام:استلا
نیرو:پری ماه وخورشید
علاقه
مندی:خریدفراوان
دوست صمیمی:بلوم
B.f:برندون
تنفر:خریدنکردن
ظاهر:موهای زردوبلند(حدودا"طلایی)تاکمر
رنگ
موردعلاقه:نارنجی وزرد
دارای:انگشتری جادویی
که نیروی زیادی داشته و تبدیل به عصا می شود
کفش مورد
علاقه:هرکفشی که برای وعضی که دارد مناسب باشد
حیوان خانگی:یک سگ
پشمالی شیطون وبانمک به نام جینجر
نام مادر:ملکه لونا
نام پدر:شاه رادیوس
سرزمین:سولاربا
نشان پری:پری دریایی
پیکسی مورد
علاقه:آمورا
دیدگاه ها : تورو خدانظربدین
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 7 ... 3 4 5 6 7
تبلیغات 


